فایق
خاک تو وطنم
نفست نفسم
عشقت بهشتم
جانت دینم
روحت آیینم
سایه ات زندگیم
خنده ات بهارم
گریه ات خزانم
فایق
بیارامم دران خاک بیارامم در ان خاک که آرمیده ای
بگذار در ان خاکی بیاسایم که زندگی جاری است . هوای من خاک تو است .نفسم در ان خاک است که از توست جانی که از توست. بهشتی که از توست. چگون روا داری اینطور بپوسم و بمیرم.چگونه؟
خدایی کن ای خدا خدایی کن ای خدا که تنها تو خدایم هستی. از گنج محرومم نکن. بهشتم وجود توست از بهشت محرومم نکن .
چه اینجا و چه انجا.
چه در خاک و چه در باد.
چه در اب و چه آتش
چه در سایه چه در واقع چه در خانه چه ویرانه
چه در کاخ چه در کوخ چه در دیر چه مسجد چه کلیسا و کنیسا و چه میخانه
چه در گور وچه در ........
محرومم نکن .
از خود محرومم نکن.
میلاد مولود کعبه بر عالم مبارک باد
فایق جان
تا که ی بنالیم بو تو گیانا تا که ی بسوتیم
ئه ی بریارت وا نه بو فه رموت من روژی هه ر دیم
زستان وا رویی به هاریش هات تو هه ر نه هاتی
ژهری تالی چاوه روانیت دامی تو له جیاتی
ئه ی تو خو نازانی ده ردی چاوه روانی
تا چه ن به ئازاره برک و اش و ژانی
گیانا بو نه هاتی نه تپرسی هه والم اش و مه رگه ساتی
شه و نیه ئه گه ر جاری خه ونت پیوه نه بینیم
وا ئه زانم له باوشم دای له سه ر سه رینم
که چاو هه ل دینم گیانا بالای به رزت نابینم
دوباره ده م سوتینی اش و زامی برینم
گیانا که م زو وه ره نازدارم زو وه ره به س جاری بت بینم گیانم بو خوت به ره
ترجمه لفظ به لفظ فارسی
تا کی بنالم جانا تا کی بسوزم
ای که فرموده بودی من روزی می آیم
زمستان اینچنین رفت و بهار هم آمد اما تو نیامدی
در عوض زهر تلخ انتظار را به من چشانیدی
تو که نمی دانی درد انتظار را
نمی دانی که چقدر تلخ است زخم و رنج دردش
جانا چرا نیامدی، عزیزم چرا نیامدی نپرسیدی احوالم را، دردم را، رنجم را
شبی نیست تو را یک بار در خواب نبینم
گمان می کنم در آغوشم هستی ، کنار من نشستی
اما وقتی چشمانم را باز می کنم قد رعنای تو را نمی بینم
دوباره می سوزاند من را درد و رنج زخمم
جانان من زود بیا نازنینم زود بیا تا برای یک بار هم که شده ببینمت ، جانم را بگیر و برای خود ببر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فایق
له جیاتی شراب هةر غم ئةنوشی از پیاله شراب همه غم مینوشی
وتی بو یارم زور به پةروشم گفتم چون برای یارم نگرانم
هیندةم خوش دةوة زیاتر له خوشم دوستش دارم بیشتر از خودم
تو ای خدا اگر خدایی چرا خدایی نمیکنی
قومری
به تو هشدار میدهم قومری . به تو اخطار میکنم که به چیزی که حقت نیست سماجت نکنی . تو شیطانی از بطن شیطانی پس برو و فرشته ی من را ترک کن برو برو . حتی رفتن برای تو حق نیست مرگ بهترین حق تو است
فرشته ی من را آزاد کن .فرشته ی من را آزاد کن . ای قومری فرومایه ای قومری پست فطرت . تو از پست ترین خونی تو از پست ترین نطفه ای . بمیر تا خوشبختی از زندانت آزاد شود .
فراموشی
فراموشی خوب است زمانی که بتوانیم حوادث دلخراش و ناملایمات زندگی را فراموش کنیم و به یک زندگی روال مند و معمولی ادامه دهیم
فراموشی خوب است زمانیکه بتوانیم بدیها و دشمنی ها را فراموش کنیم
فراموشی خوب است زمانیکه بتوانی خود و احساسات خود را فراموش کنی و برای دیگران و به خاطر دیگران زندگی کنی
فراموشی خوب است زمانیکه عیوب دیگران را قراموش کنی و فقط حسن آنها را درنظر داشته باشی
و........ و.......و....... اما
فراموشی همیشه خوب نیست
خیلی اوقات است که فراموشی انسان را به بیراهه میبرد و انسان را از انسانیت خارج میسازد
خیلی اوقات است که فراموشی زندگی خود شخص و افراد پیوسته به او را مختل میکند
راستی چرا ما انسانها فراموشکاریم
فایق
ببار فایق٬ همچو باران٬ غمها را بشوی
ببار فایق٬ همچو باران ٬ اشکها را بشوی
ببار فایق همچو باران٬ چشمهایم بشوی
مرا جاری کن ای باران که جاری تر از سیلابت
غمی پنهان درون سینه ام جاری است.
مرا جاری کن ای فایق مرا با خویش٬ باران کن
بشوی روح و جانم ای باران
ببار باران ببار باران ببار باران فایق را ببار باران ببار باران
تقدیم به فایق
فایق
وتم: زانی ک چه ن ساڵه دڵم لاێ تو به جی ماوه
وتی: ئه م دڵه بێ ناوه هنی تووه ک بێ خاوه
گفتم:میدانی که چند سال است دلم کنار تو به جا مانده؟
گفتا:این دل بی نام و نشان دل توست که خواب ندارد؟
وتم سوتانت نه دیوه ک ئه م به زه ت به سه ر لێوه
وتی:سوتان ک بو یاره تۆ بۆچی ره نگت په ریوه
گفتم: سوختن را ندیده ای که خنده بر روی لب داری
گفتا: سوختن که برای یار است تو برای چه رنگ پریده ای؟